خلاصه قسمت سی و یکم سرزمین بادها | فروشگاه احمد شاپ


بخش نرم افزار
بخش بازی
کسب درآمد قانونی نیاز جهان
برچسب های فروشگاه احمد شاپ
AhmadShop اخرین قسمت سریال امپراطور دریا امپراطور دریا قسمت 1 امپراطور دریا قسمت آخر تصویر و عکس خلاصه امپراطور بادها خلاصه امپراطور دریا خلاصه داستان پیرمرد و دریا خلاصه رمان دریا خلاصه سریال امپراطور بادها خلاصه سریال امپراطور دریا خلاصه سریال سرزمین بادها خلاصه سریال نقاش بادها خلاصه قسمت 25 سرزمین بادها خلاصه قسمت 28 سرزمین بادها خلاصه قسمت 51 امپراطور دریا خلاصه قسمت آخر سرزمین بادها خلاصه قسمت آخر سریال حریم سلطان خلاصه قسمت آخر سریال دیلا خانم خلاصه قسمت آخر سریال رازهای پنهان خلاصه قسمت آخر سریال روزگار تلخ خلاصه قسمت آخر سریال شمیم عشق خلاصه قسمت آخر سریال صحرا خلاصه قسمت آخر سریال عشق و جزا خلاصه قسمت آخر سریال عفت خلاصه قسمت آخر سریال مرحمت خلاصه قسمت آخر شمیم عشق خلاصه قسمت آخر عشق و جزا خلاصه قسمت آخر عمر گل لاله خلاصه قسمت اخر امپراطور بادها خلاصه قسمت اخر امپراطور دریا خلاصه قسمت اخر حریم سلطان خلاصه قسمت اول امپراطور بادها خلاصه قسمت اول امپراطور دریا خلاصه قسمت های امپراطور دریا خلاصه قسمت های سریال کوزی گونی خلاصه کتاب پیرمرد و دریا دانلود دزدان دریایی قسمت دوم دانلود قسمت اخر امپراطور بادها دانلود قسمت اخر امپراطور دریا سرزمین بادها قسمت آخر قسمت آخر امپراطور بادها قسمت آخر امپراطور دریا قسمت آخر سریال سرزمین بادها قسمت اول امپراطور دریا
جستجوی کالا در احمد شاپ
جستجوی کالا در گوگل
بنر نیاز جهان
کاربرحاضر
1 کاربر در حال خواندن این صفحه.
Users: 1 مهمان


خلاصه قسمت سی و یکم(۳۱)سرزمین بادهاReviewed by نیاز جهان Www.NiazeJahan.Net on Nov 11Rating: 5.0خلاصه قسمت سی و یکم(۳۱)سرزمین بادهاتو قسمت قبل دیدید که موهیول پایتخت رو پس گرفت و باگیوک هم فرار کرد اماحال یوری یکدفعه بد شد و موهیول بالا سرش اومد و یوری هم گفت انگار ....
خلاصه قسمت سی و یکم(۳۱)سرزمین بادها

خلاصه قسمت سی و یکم(۳۱)سرزمین بادها

تو قسمت قبل دیدید که موهیول پایتخت رو پس گرفت و باگیوک هم فرار کرد اماحال یوری یکدفعه بد شد و موهیول بالا سرش اومد و یوری هم گفت انگار دارمنفسهای اخرم رو میکشم و به موهیول گفت منو ببر معبد و اکنون ادامیه  ماجرا ….

موهیولمیگه نمیذارم بمیری که یوری میگه زیردستهای یک شاه نباید مُردنش رو ببینندو میگه فقط ولیعهد میتونه مرگ یه شاه رو ببینه که موهیول میگه باید امیدداشته باشید و خوب میشید که ملکه و سریو هم بالای سرش شروع به گریه کردنمی کنند

مارو از گویو می پرسه راسته که شاه یوری رو می خوان بهمعبد ببرند که گویو میگه خودش اینطور خواسته اما موهیول مخالفه و میگهباید حواسمون جمع باشه چون معلوم نیست باگیوک بخواد چیکار کنه

هائهاپ میگه باید یوری رو ببرین معبد که سریو میگه نمی تونم پدرم رو تو اینحالت تنها بگذارم به مشاور یوری میگه باید باهاش صحبت کنی و از این کارمنصرفش کنی که مشاور یوری میگه می خواد به معبد بره تا نشون بده که انتخابشده برای شاه شدن بوده که موهیول میگه باید پدرم رو به معبد ببریم و میگهبه لردها هم خبر بدهید

یوری با عصا از قصر بیرون میاد و رو به سریومیگه منو ببخش و بعد میاد و دستش را رو شونه ی مشاور وفادارش میگذاره ومیگه تو خیلی تو این مدت زجر کشیدی

یوری رو به بقیه ی لردها میکنهو میگه من نمیمیرم و میگه من ارزوهام رو دست پسرم موهیول می سپارم و میگهباد روح منو تو تمام این کشور پخش میکنه و به لردها میگه کمکش کنید تاراهش رو درست طی کنه

تو بین راه مردم در برابر کجاوه یوری که دارهبه سمت معبد میره سر به زیر گذاشتن و دارن برای شاه کشورشون سوگواری میکنند چقدر خوبه ادم موقع مُردنش این طور تو دل مردم جا داشته باشه

مشاورباگیوک براش خبر میاره که اوضاع یوری بحرانیه و موهیول داره می بردش معبدو میگه بهترین فرصته که فرار کنیم که باگیوک میخنده و میگه الان بهترینفرصت برای کشتن موهیوله و دوباره سلطنت رو بدست می گیرم

تو قصر بعداز رفتن یوری دارن مراسم خدا حافظی از شاه انجام میدن که برادر ملکه بینمردم میاد که یکی اونو میشناسه و یقه اش رو میگیره و به همه میگه این توخیانت باگیوک دست داشته و شروع به کتک زدنش میکنند که سریو پیش میاد ومیگه پدرم می خواست بین ما اتحاد باشه پس دست از این کارها بردارید

مشاورباگیوک براش خبر میاره که هائه اپ همه جا رو در کنترل خودش داره که باگیوکمیگه سربازا رو جمع کن و بریم که دوجین با سایه سیاه ها سر می رسه

باگیوکبه دوجین میگه می خوای بمیری که دوجین میگه مرگ در انتظار تو هسته و میگهتسو دستور داده شمشیر رو براش ببرم و اگه می خوای زنده بمونی شمشیر رو بهمن بده که باگیوک شمشیر رو نمیده و دوجین میگه موهیول از این شمشیر برایاز بین بردن اتحاد تو و تسو استفاده کرد

باگیوک میگه اگه این شمشیرواقعا اهمیتی نداره پس چرا تسو بازم می خوادش که سایه سیاه ها شمشیرشون رومی کشن و دوجین میگه اگه شمشیر رو به من بدی قول میدم نکشمت و باگیوک همبا احترام شمشیر رو به دوجین میده

این باگیوک پر رو به دوجین میگهیه نقشه برای کشتن موهیول دارم که دوجین راهش رو میکشه و میره که باگیوکمیگه اگه به معبد حمله کنیم می تونیم موهیول و یوری رو با هم بکشیم

یوریاماده ی مرگ شده که به مویهول میگه در اون جعبه رو باز کن و به موهیولمیگه اینا امیدهای من برای این کشور بوده که تو این طومارها نوشتم و میگهتو باید ارزوهای من رو براورده کنی که موهیول میگه من ارزوهای شما روبراورده میکنم

یوری میگه اون شمشیری که تو جعبه است همون شمشیریاست که می خواستم تو رو قربانی کنم و میگه این همه سال از خودم دورت کردمو روحم در عذاب بود و به موهیول میگه منو ببخش که موهیول جلوش رو زمینزانو میزنه و میگه قبلا ازت بدم می اومد ولی الان هر چی دارم فدات می کنم

یوریمیگه تو شروع تازه ای برای کشور خواهی بود و میگه تو باید قوی تر بشی و بامشکلات مبارزه کنی و خودت راهت رو روشن کنی و میگه من همیشه باهات خواهمبود

دوجین اخرش تصمیمش رو میگیره و به باگیوک میگه برمی گردم بویوکه باگیوک میگه ما یه دشمن مشترک داریم و بیا با هم از بینش ببریم کهدوجین میگه اگه می خوای مُردن موهیول رو ببینی زنده باش و خودت ببین

باگیوکمی خواد به معبد حمله کنه که مشاورش میگه نمی فهمی تو چه وضعیتی هستی کهباگیوک میگه من دیگه جایی ندارم و یا باید موهیول رو بکشم یا خودم بمیرم

کماندارهایباگیوک شروع به تیراندازی می کنند که هائه اپ یه تیر به شونش میخوره کهخودش تیر رو در میاره و باگیوک دستور حمله میده و درگیری شروع میشه و رئیسمحافظای موهیول میره تا خبرش کنه

رئیس محافظای موهیول براش خبرمیاره که باگیوک و افرادش به معبد حمله کردند که موهیول بلند میشه و میرهتا با باگیوک بجنگه و یوری هم بعد از رفتن موهیول رو تخت دراز میکشه تاراحت بمیره

موهیول وارد معرکه میشه و به چند تا ضربه باگیوک روشکست میده و شمشیرش رو زیر گلوش میگذاره و به سربازاش میگه تسلیم بشین واونا هم تسلیم میشن

باگیوک میگه اگه زمان به عقب برگرده بازم همینکار رو می کنم و میگه منو بکش که موهیول میگه نمی خوام با خون کثیفت پدرمبه اون دنیا بره و.میگه وقتی پدرم بمیره اونو میکشم و میگه فعلا ببرینشپایتخت

رئیس محافظای یوری براش خبر میاره که حالا پدرت بده وموهیول بالای سرش میره و می بینه بد جوری داره نفس میکشه و دستش رو تودستاش میگذاره که یوری میگه الان ارامش دارم و میگه الان پسرام منتظرمهستند و چشم از این دنیا می بنده و موهیول اشکش جاری میشه

بیرون معبد همه می فهمن یوری مُرده و شروع به گریه زاری میکنند – چه زیباست مُردنی که اشکهایی از عشق پشت سرش باشه

گویو به قصر اصلی میاد و به سریو میگه شاه یوری فوت کردند و سریو به همه اعلام میکنه و همه شروع به گریه زاری می کنند

سریو میگه درسته که پدرم مُرده اما اون تو وجود موهیول زنده است و میگه اماده ی استقبال از خورشیدی باشید که همه رو گرم میکنه

دوجینشمشیر جومونگ رو برای تسو میاره و تسو هم با غرور اونو تو دستاش میگیره واز دوجین تشکر میکنه و میگه با باگیوک چیکار کردی که میگه من بخشیدمش ولیموهیول اونو میکشه که تسو میگه این مرگ براش بدتر از هر چیزیه و میگه خوبکاری کردی

دوجین به تسو میگه شاه یوری مُرده که تسو چشماش رو میبنده و یه نفس راحت میکشه.بدبخت نمی دونه موهیول می خواد باهاش چیکار کنهکه اگه می دونست همین الان خودش رو می کُشت

دوجین به دیدن یون میرهو یون میگه دیگه نمی خوام برم گوگوریو و تمام رابطه هام با موهیول روفراموش می کنم و می خواد یه چیز بگه که دوجین میگه من تازه از گوگوریواومدم و شاه یوری تازه مُرده و موهیول هم شاه شده

دوجین میگهمنم باید سلطنت رو از تسو به ارث ببرم و شاه بویو بشم و به یون میگه اگهاونو فراموش کنی من هم دیگه نفرتی از اون نخواهم داشت

دوجین به یون میگه درسته که پدر اون بچه موهیوله اما من هم دوستش دارم هم مراقبشم که یون بعد از رفتن دوجین به گریه میفته

جاسوسرئیس بایگانی براش خبر میاره که یون از موهیول حامله است و جاسوسش میگه شکنکن که رئیس بایگانی میگه یون از موهیول حامله است ولی دوجین به کسی نمیگهبرای چی؟ و برا خودش نقشه ها میکشه

موهیول هنوز بالای سر یورینشسته که سریو میاد و بهش میگه می دونم خیلی ناراحتی ولی تو الان شاهکشوری و اگه مردم تو رو اینطور ببینن همه ی کشور رو غم میگره و میگه بایدقوی باشی و مردمی که منتظرتند رو شاد کنی

موهیول هنوز بالای سرپدرشه که یاد حرفهای اون تو معبد و ماجرای شنیدن نحسی اون از زبان کاهنهمیفته و اینکه یوری گفته بود از سرنوشتت نمی ترسم و تو رو به عنوان پسرم وشاهزاده این کشور می دونم

موهیول به جلسه ی مشاورها میاد و میگه ببخشید که شما رو هم ناراحت کردم و میگه تمام توانم رو برای ساخت این کشور میذارم

رئیس هوانا هم میگه باید شاما رو رسما شاه کنیم و همه باید بدونند که شاه جدید همه رو مثل یه خورشید گرم میکنه

موهیولمیگه می فهمم منورتون چیه اما به خاطر جنگهای داخلی اوضاع مردم بده ومراسم با شکوه زخم دل مردم رو تازه میکنه و میگه مراسم رو تو معبد انجاممیدیم

موهیول و یی جی بریا مراسم به معبد میرن و موهیول میگه من موهیول شاه این کشور کاری می کنم که مردم به کشورشون افتخار کنند

بعد از مراسم و بیرون اومدن,همه به موهیول و شاه جدیدشون تیریک میگن

خدمتکارماهوانگ براش خبر میاره که موهیول شاه شده و ماهوانگ هم اخرش به ارزوشمیرسه و به خدمتکارش میگه این کشور و موهیول به ماهوانگ نیاز داره

موهیولو یی جی به دیدن ملکه و برادرش میرن و ملکه بهش تبریک میگه و موهیول میگهشما از همه تو این قصر با تجریه تر هستید و اگه اشتباهی کردم راهنماییمکنید که ملکه میگه من به شاه قبلی و مردم و یوجین بد کردم و بگذارید ازقصر برم تا جبران اشتباهاتم رو بکنم

ملکه با چشمانی اشکبار از قصرمیره و موهیول یاران وفادارش رو احضار میکنه و هائه اپ رو اوبو میکنه و بهگویو میگه تو هم مارشال هستی و فرمانده ی سربازا و مارو و چوبالسو رو همفرمانده ی امنیت می کنه و میگه اینها در برابر کارهایی که برای من کردیدچیزی نیست

چوبالسو که خیلی خوشحال از پستی که موهیول بهش داده وداره لودگی در میاره که مارو بهش میگه مواظب کارهات باش که چوبالسو میگهچیکار کنم از بس که خوشحالم حال خودم رو نمی فهمم

چوبالسو میگه منکه مثل حیوون تو بازارهای جولبون شدم وزیر امنیت شدم و به مارو میگه باورتمیشه و میگه دیگه سر به سر زنها نمیگذارم و ماهوانگ سر میرسه و میگه پسشما دو تا وزیر امنیت شدید که چوبالسو میگه برای چی به قصر اومدی؟

ماهوانگمیگه با مارو کار دارم و میگه از یون برات خبر دارم و میگه طبق معمولدوجین داره ازش مراقبت میکنه و ظاهرا حامله است و این طور که میگن بچه یموهیوله نه دوجین

مارو به دیدن موهیول میره و موهیول براش نوشیدنیمیریزه و موهیول ازش می پرسه تازگی ها خبری از یون نشنیدی؟ که مارو میگهنه و به موهیول میگه دیگه باید فراموشش کنی که موهیول میگه می دونم امانمی تونم زجرایی که کشیده رو فراموش کنم و قسمت سی و یکم همین جا تموم میشه

_________________
فروشگاه هاي زنجيره اي ايران سيستم روبوتيک – احمد شاپ – احمد هاست – المعين
Www.AhmadShop.ir
Www.AhmadShop.Com
Www.AhmadShop.Net
Www.AhmadShop.Biz
Www.AhmadShop.InWww.AhmadHost.Com

عضویت در خبرنامه


از این محصول 6,861 بازدید شده است.
این محصول در تاریــخ ۱۳۸۹/۸/۲۰ به فــروشگاه اضافــه شده است.
دسته بندی : سرزمین بادها

نــــــام
ایـمیـل
سایـت


برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

امروز : یکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷ | Today : Sunday 27 May 2018
فروشگاه نیاز جهان متصل به درگاه پرداخت آنلاین بانک ملت میباشد


up