خلاصه قسمت ۳۲ سرزمین بادها | فروشگاه احمد شاپ


بنر احمد شاپ
پاپ اپ احمد شاپ
تبادل بنر احمد شاپ
بخش نرم افزار
بخش بازی
کسب درآمد قانونی نیاز جهان
برچسب های فروشگاه احمد شاپ
AhmadShop اخرین قسمت سریال امپراطور دریا امپراطور دریا قسمت 1 امپراطور دریا قسمت آخر تصویر و عکس خلاصه امپراطور بادها خلاصه امپراطور دریا خلاصه داستان پیرمرد و دریا خلاصه رمان دریا خلاصه سریال امپراطور بادها خلاصه سریال امپراطور دریا خلاصه سریال سرزمین بادها خلاصه سریال نقاش بادها خلاصه قسمت 25 سرزمین بادها خلاصه قسمت 28 سرزمین بادها خلاصه قسمت 51 امپراطور دریا خلاصه قسمت آخر سرزمین بادها خلاصه قسمت آخر سریال حریم سلطان خلاصه قسمت آخر سریال دیلا خانم خلاصه قسمت آخر سریال رازهای پنهان خلاصه قسمت آخر سریال روزگار تلخ خلاصه قسمت آخر سریال شمیم عشق خلاصه قسمت آخر سریال صحرا خلاصه قسمت آخر سریال عشق و جزا خلاصه قسمت آخر سریال عفت خلاصه قسمت آخر سریال مرحمت خلاصه قسمت آخر شمیم عشق خلاصه قسمت آخر عشق و جزا خلاصه قسمت آخر عمر گل لاله خلاصه قسمت اخر امپراطور بادها خلاصه قسمت اخر امپراطور دریا خلاصه قسمت اخر حریم سلطان خلاصه قسمت اول امپراطور بادها خلاصه قسمت اول امپراطور دریا خلاصه قسمت های امپراطور دریا خلاصه قسمت های سریال کوزی گونی خلاصه کتاب پیرمرد و دریا دانلود دزدان دریایی قسمت دوم دانلود قسمت اخر امپراطور بادها دانلود قسمت اخر امپراطور دریا سرزمین بادها قسمت آخر قسمت آخر امپراطور بادها قسمت آخر امپراطور دریا قسمت آخر سریال سرزمین بادها قسمت اول امپراطور دریا
جستجوی کالا در احمد شاپ
جستجوی کالا در گوگل
بنر نیاز جهان
کاربرحاضر
1 کاربر در حال خواندن این صفحه.
Users: 1 مهمان


خلاصه قسمت سی و دوم(۳۲)سرزمین بادهاReviewed by نیاز جهان Www.NiazeJahan.Net on Nov 11Rating: 4.5http://ahmadshop.ir/182تو قسمت قبل دیدید که ماهوانگ به مارو گفت که یون از موهیول حامله است ویی جی هم اینو فهمید و ....
خلاصه قسمت سی و دوم(۳۲)سرزمین بادها

خلاصه قسمت سی و دوم(۳۲)سرزمین بادها

تو قسمت قبل دیدید که ماهوانگ به مارو گفت که یون از موهیول حامله است ویی جی هم اینو فهمید و بهشون گفت چیزی به موهیول نگید وگرنه وای به حالتونو مارو شب به دیدار موهیول رفت و موهیول گفت خبری از یون نداری که ماروگفت نه و بهش گفت بهتره اونو فراموش کنی که موهیول گفت نمی تونم فراموششکنم و اکنون ادامه ی ماجرا….

موهیول به رئیس هوانا و مشاور یوری میگهاوضاع کشور رو به شما می سپرم و من می خوام ارزوی پدرم رو براورده کنم ومی خوام جنگ وسیعی راه بیاندازم و می خوام پایه های یه امپراطوری بزرگ روبنا کنم

مشاور یوری میگه به خاطر جنگ با باگیوک مالیات جمع نکردیمو نمی تونیم بودجه ی جنگ رو تامین کنیم که موهیول میگه بودجه ی جنگها رواز غنیمت توی جنگ تامین می کنیم که هائه اپ میگه حالا که می خواهید جنگراه بیاندازید تکلیف باگیوک رو اول تعیین کنید

باگیوک به موهیولمیگه منو بکش و راحتم کن که موهیول میگه تو باید جون بکنی و به این راحتیانمی تونی بمیری و میگه می فرستمت به یه معدن تا جون بکنی و برای راههایتجاری ازت استفاده کنند تا بفهمی چقدر به مردم ظلم کردی و گناهانت اینطوریپاک بشه که باگیوک میگه اگه منو نکشی کاری می کنم که پشیمون بشی

ییجی برای رئیسهای بیریو جلسه گذاشته و بهشون میگه مشاور باگیوک تو شورش دستداشته اما برای اینکه بیریو قدرت گذشته رو بدست بیاره اونو رئیس کل بیریومی کنم و بهشون میگه باید از اون اطاعت کنید و رئیسم میگه از این به بعدباید با من مشورت کنید

موهیول یاد حرفهای هامیونگ برادرش و پدرشمیفته که بهش گفته بودند ارزو دارند سرزمینهای پدریشون رو پس بگیرند و یهامپراطوری بزرگ بسازند و موهیول هم مصم میشه این ارزو رو به حقیقت برسونه

موهیولشروع به لشکر کشی میکنه و اون طرف تو بویو یون بچه ی موهیول رو به دنیامیاره.موهیول هم کشورهای زیادی رو فتح میکنه و وسعت سرزمینهای گوگوریو رووسعت می بخشه

ماجرا تو دو سال بعد دنبال میشه جایی که یون داره بهپسرش هودونگ که الان دو سالش است داره بازی میکنه و دوجین هم که الانپستش بالا رفته این صحنه رو میبینه

دوجین هودونگ رو بغل میکنه وبهش میگه کاش میتونستم کاری کنم زمان زودتر بگذره و بزرگتر بشی چون چیزهایزیادی هست که می خوام بهت بگم و یون هم با نگرانی به دوجین نگاه میکنه

دوجینبه یون میگه چیزی شده که یون میگه نه و دوجین میگه سالگرد پدرت نزدیکه ومیگه کاری می کنم که اذیت نشی و یون میگه می ترسم برات شر بشه و دوجینمیگه روز سالگرد پدرت می خوام یه هدیه به تو و هودونگ بدهم

دوجینیکی از سایه سیاه ها که برای رئیس بایگانی کار میکنه رو میگیره و ازش میپرسه که اگه می خوای زنده بمونی بگو چطور رئیس بایگانی برای وساجا(پدریون) توطئه کرده وگرنه می کُشمت

رئیس بایگانی میاد تا تسو رو ببینه که افراد دوجین نمی گذارند و میگن دوجین داره با تسو صحبت میکنه

یکیاز رئیسها به رئیس بایگانی میگه که دوجین داره همه ی محافظا رو یکی میکنهو تحت نظر خودش در میاره که رئیس بایگانی میگه حتما اشتباه میکنی چون تسوچیزی به من نگفته که رئیسه میگه تسو داره همه چیو دست دوجین میسپاره و دستتو رو هم از همه چیز داره کوتاه میکنه که رئیس بایگانی میگه نمیذارم اینکار رو بکنه

تسو میگه ممکنه که یکی کردن نیروها باعث توطئه از بشهکه دوجین میگه من ریشه ی توطئه رو می خشکونم و تسو میگه گوگوریو دارهبزرگتر میشه و باید هر چه زودتر به گوگوریو حمله کنیم

تسو با دوجینبرای گردش میره که عده ای بهش حمله می کنند و دوجین اونا رو میکُشه و یکیاز اونا رو زنده میگیره که فعلا معلوم نمیشه اونا کی بودند

یکی ازرئیسها به رئیس بایگانی میگه به تسو موقع شکار حمله شده و همون لحظه عدهای میان و رئیس بایگانی رو دستگیر می کنند و میگن اون ادم کُش ها اعترافکردند کار شما بوده

رئیس بایگانی و اون رئیسه که با رئیس بایگانیبود رو پیش تسو میارن و رئیس بایگانی میگه نقشه کشیدن تا ما رو پیش شماخراب کنند که تسو میگه من با گوشهای خودم اعترافات اونا رو شنیدم و میگهتازه یه نام با مُهر تو از اونا پیدا کردیم

رئیس بایگانی خنگه ازدهنش در میره که هر کسی می تونه اون مُهر رو جعل کرده باشه و میگه یه نفراست که به راحتی می تونه مُهر رو جعل کنه و هیچ کسی هم نمی تونه بفهمهجعلی بوده

تسو میگه تو از کجا می دونی که رئیس بایگانی به تپه پتهمی افته و تسو میگه به خاطر این می دونی که مُهر وساجا رو جعل کردی؟ ومیگه تو به من خیانت کردی که رئیس بایگانی میگه اینا همش زیر سر دوجینه

دوجینبه جاسوس رئیس بایگانی میگه بیا تو و اون جاسوسه هم میگه رئیس بایگانی بهمن دستور داد کارهای وساجا رو زیر نظر بگیرم و تازه بهم گفت مراقب دوجینهم باشم که رئیس بایگانی میگه بگذارید بیگناهیم رو ثابت کنم که تسو میگهاین خائنین رو ببرید و پدرشون رو در بیارید

یون پیش تسو میره و تسوبهش میگه من در مورد پدرت اشتباه کردم و میگه همه ی اعتبار وساجا رو بهشبر می گردونم و میگه قبرش رو هم به مقبره ی سلطنتی انتقال میدم و از یونهم معذرت میخواد که یون اشکش جاری میشه

دوجین میگه مراقب یون باشیدتا سر قبر پدرش بره که یون میگه تو هم بهتره بیای چون پدرم تو رو هم دوستداشت و دوجین هودونگ رو بغل میکنه و میگه منم میام

موهیول شب خواببد میبینه و بیرون میاد که مارو بهش میگه بهتره بری تو چادرت چون هوا سردهکه موهیول میگه خواب یون رو می دیدم و یکی داشت دنبالش می دوید و جلویچشمم داشت می مُرد که مارو میگه دیگه بهتره برگردیم گوگوریو و مردم منتظرما هستند

ماهوانگ بریا سریو خبر میاره که موهیول تو جنگهای زیادیپیروز شده و در عرض دو سال وسعت کشور دو برابر شده که سریو خوشحال میشه ومیگه حال موهیول چطوره و ماهوانگ میگه داره بر میگردن و خودتون به زودیایشون رو می بینید

سریو به دابو میگه موهیول داره بر میگرده و میگهباید خوب ازش استقبال کنیم که دابو میگه به مشاورها خبر میدم تا خوب ازشاستقبال کنند

مشاورا میان و از موهیول و فرمانده های شجاعش استقبالمی کنند و میکن گریه شوق مردم داره به اسمون میره و موهیول هم میگه اینپیروزیها مال روح پاک سربازامونه و به یی جی میگه حالت چطوره که اونم میگهخوبم

ماهوانگ برای موهیول خیر میاره که این مدت که توی جنگ بودیدبویو تغییر زیادی کرده و موهیول می پرسه راسته که رئیس بایگانی قدرتشو ازدست داده که ماهوانگ میگه درسته و میگه این کارها رو دوجین کرده و میگهالان قدرت دست دوجینه و تسو و مردم پشتش هستند

ماهوانگ میگه مثلاینکه تسو می خواد دوجین رو جانشین خودش کنه و هائه اپ میگه هیچ کسی مثلدوجین از اوضاع و احوال گوگوریو خبر نداره و میگه باید کاری کنیم چون اگهشاه بویو بشه دردسر بزرگی برای ما میشه

مارو خجالتی ما یک گل سربرای یونهوا هدیه اورده و به یونهوا میگه اینو برای تو اوردم و میگه هرروز تو زمینای جنگ نگران تو بودم و میگه خوشحالم که می بینمت و یونهوا هممیگه ممنون که به من فکر می کنی

دوباره این چوبالسو سر یمرسه ومارو رو مسخره میکنه و بهش میگه اگه دوستش داری معطل نکن که مارو میگه اونهنوز یوجین رو فراموش نکرده چطور می تونه عاشق من بشه

سریو بهدیدار گویو میره و میگه نگرانت بودم که گویو هم حالش رو می پرسه و سریو هممیگه از لحاظ جسمی خوبم اما از لحاظ روحی حالم خوب نیست

سریو گویورو لب رودخونه می بره و از خاطرات گذشته براش میگه و میگه کم کم ازت خوشماومد و برای اولین بار احساس ارامش کردم که گویو میگه تا اخر عمرم دلممال شماست و هم دیگه رو در اغوش میگیرند

سریو به دیدن موهیول میرهو موهیول به خاطر این دو سال ازش تشکر میکنه و سریو بهش میگه درسته کهمردم از پیروزیهات خوشحالند ولی ازت وارث می خوان و میگه یی جی دو سالمنتظرت مونده و میگه برو و کمی از دلش در بیار

موهیول به دیدن ییجی میره و میگه از اینکه ناراحتت کردم معذرت می خوام و دست یی جی رومیگیره و می فشاره که یی جی میگه بدون شما زندگی برام جهنم بود و موهیولهم اونو تو اغوشش میگیره و به گونه ای دلداریش میده

موهیول بهماهوانگ و مارو میگه باید برید بویو و ببینید تسو واقعا می خواد دوجین روجانشین خودش کنه یا نه و میگه چوبالسو رو هم با خودتون ببرید

ماروو چوبالسو دارند تحقیق می کنند که سربازا سر می رسن ولی اونا فرار می کنندو مارو میگه اوضاع خیلی بهتر از دفعه ی قبلی که اینجا بودم شده و ماهوانگمیگه همه چیو فهمیدیم بیاید برگردیم گوگوریو

مارو به ماهوانگ میگهحالا که تا اینجا اومدیم بهتره دست خالی بر نگردیم و کمی هم در موردشاهزاده یون تحقیق کنیم که ماهوانگ قبول میکنه

مارو و ماهوانگدارند خونه ی دوجین رو دید میزنند که مارو یون و بچه اش رو میبینه کهدوجین هودونگ رو بغل کرده و مارو از اینکه دوجین با اون بچه خوبه حسابی جامی خوره

مارو از اینکه بچه ی موهیول پیش دوجینه به ماهوانگ میگهاون شاهزاده ی گوگوریو است و نباید پیش دوجین بمونه و میگه قبل از رفتنباید اونو نجات بدیم و با خودمون به گوگوریو ببریمش

مارو و چوبالسوشب به خونه ی دوجین حمله می کنند ولی سربازا می فهمن و اونا هم شروع بهمبارزه می کنند که یون هم این صحنه رو از دور میبینه ولی مارو و چوبالسوفرار می کنند

ماهوانگ برای موهیول خبر میاره که رئیس بایگانی و یکیدیگه از همدستهاش رو اعدام کردند و همه چیز دست دوجین افتاده و موهیول هممیگه باید کاری کنیم و نگاش به مارو میفته که کمی اشفته است که ازش میپرسه چیزی شده که مارو میگه نه قربان

ماهوانگ به مارو میگه خوب کاری کردی بهش نگفتی و چوبالسو هم میگه الان وقتش نیست که این موضوع رو بهش بگی

مارومیره و به هائه اپ میگه که بچه ی موهیول پیش دوجینه که هائه اپ میگهموهیول هم میدونه که مارو میگه نه و میگه من و ماهوانگ و چوبالسو و یی جیفقط می دونیم و یی جی بهمون گفته به موهیول چیزی نگیم که هائه اپ میگهفعلا صداش رو در نیارید

هائه اپ به گویو میگه می خوام برم بویو ومیگه به موهیول چیزی نگو و چند تا از سربازای خوبت رو برام بفرست و میگهمی خوام خوبیهاش رو براش جبران کنم

چوبالسو خونه ی دوجین رو بههائه اپ نشون میده و میگه امنیتش زیاده و به این راحتی ها نمیشه بهش نفوذکرد و هون لحظه یون از خونه بیرون میاد و هائه اپ بچه موهیول رو می بینه

دوجینناگهانی به یکی از قلعه های مهم گوگوریو حمله می کنه و اونجا رو فتح میکنه و رئیس قلعه رو هم با یک ضربه میکُشه و پرچم گوگوریو رو به اتش میکشه

گویوبرای موهیول خبر میاره که بویو کنترل قلعه ی نامسو رو بدست گرفته کهموهیول میگه مگه نگفتم امنیت اونجا رو زیاد کنید چون جای مهمیه که گویومیگه دوجین خودش به اونجا حمله کرده و کنترل اونجا رو بدست گرفته

موهیولمیگه بگویید هائه اپ بیاد که گویو میگه اون تو پایتخت نیست و رفته بویو کهگویو میگه چرا بدون گفتن به من رفته که گویو میگه حتما ماهوانگ دلیلش رومی دونه

ماهوانگ پیش موهیول میاد و بهش میگه وقتی یون ناپدید شدهبود از شما حامله بود و میگه تو اخرین سفرمون به بویو پسرتون رو دیدم ومیگه عین خودتون بود که موهیول میگه یعنی پسر من داره تو خونه ی دوجین وتو خاک دشمن بزرگ میشه؟

مارو پیش موهیول میاد و زانو میزنه و میگهمنو ببخشین که موهیول یقه اش رو میگیره و بهش میگه چرا بهم نگفتی که مارومیگه نمی خواستم نارحتتون کنم که موهیول میگه پسرم داره تو خاک دشمن بزرگمیشه

مارو میگه بانو یون اینا رو می دونست و می خواست شما شادباشین و به خاطر همین به شما چیزی نگفت و غم رو تو دلهاش نگه داشت کهموهیول میگه بس کن و قسمت سی و دوم همین جا تموم میشه

_________________
فروشگاه هاي زنجيره اي ايران سيستم روبوتيک – احمد شاپ – احمد هاست – المعين
Www.AhmadShop.ir
Www.NiazeJahan.Ir

عضویت در خبرنامه


از این محصول 6,402 بازدید شده است.
این محصول در تاریــخ ۱۳۸۹/۸/۲۰ به فــروشگاه اضافــه شده است.
دسته بندی : سرزمین بادها

نــــــام
ایـمیـل
سایـت


برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

امروز : یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶ | Today : Sunday 18 February 2018
فروشگاه نیاز جهان متصل به درگاه پرداخت آنلاین بانک ملت میباشد


up