خانه / خلاصه سریال / سرزمین بادها / خلاصه قسمت سی و پنجم(۳۵)سرزمین بادها

خلاصه قسمت سی و پنجم(۳۵)سرزمین بادها

خلاصه قسمت سی و پنجم(۳۵)سرزمین بادهاReviewed by نیاز جهان on Nov 11Rating: 5.0خلاصه قسمت سی و پنجم(۳۵)سرزمین بادهاتو قسمت قبل دیدید که موهیول ودوجین اماده جنگ شدند و همین اول کار گویو با چند سرباز قصد داره یکی ....
( ۱۳۸۹-۰۸-۲۰ : آخرین بروزرسانی )
خلاصه قسمت سی و پنجم(۳۵)سرزمین بادها
خلاصه قسمت سی و پنجم(۳۵)سرزمین بادها

تو قسمت قبل دیدید که موهیول ودوجین اماده جنگ شدند و همین اول کار گویو با چند سرباز قصد داره یکی ازاردوگاه های بویو رو بگیره و با یک حمله ی برق اسا اردوگاه بویو رو میگیرهو اکنون ادامیه ماجرا ….


برای دوجین خبر میارن که سربازای گوگوریووارد مرز ما شدند که باگیوک میگه موهیول از پشت به ما خنجر زد و میگه اگهاین اردوگاه که راه اصلی قلعه ی دائن هست دست اونا باشه احتمال بردمون کمه

موهیولبه همه افرین میگه و از رئیس هوانا می پرسه سربازای رئیسها در چه وضعیهستند که رئیس هوانا میگه فرمانده هوانا داره اونها رو میاره و میگه تا 5روز دیگه سربازا رو میاره که 1000نفر هستند

هائه اپ میگه نیروهایپشتیبانی دوجین تا سه روز دیگه می رسند و تعدادشون 20000نفر است که موهیولمیگه باید بازم پیش بریم و قلعه ی دائن رو بگیریم که رئیس هوانا میگه دائندومین شهر بزرگ بویو است و به این راحتی ها نمیشه اونو گرفت که موهیولمیگه نباید رو در رو اونجا رو گرفت و میگه یه نقشه دارم

رئیس امنیتتسو میاد و به یون میگه ایشون دستور دادن شما رو به قصر ببریم که یون میگهبرای چی که رئیس امنیت میگه الان وسط جنگیم و خطرناکه که اینجا باشید کهیون میگه به ایشون بگید من راحتم و همین جا می مونم

رئیس امنیت تسوداره بیرون میره که شمشیرش رو زیر گلوی خدمتکار یون میگذاره و ازش می پرسهبرای چی یون دستور تسو رو رد کرد که اونم همه چیو بهش میگه

رئیسامنیت به تسو میگه یون تو خونش موند که تسو میگه برو و بهش بگو اینها بهخاطر امنیت هودونگه که رئیسه میگه شاهزاده هودونگ دیگه تو بویو نیست

فرماندههمیگه اخرین باری که موهیول به بویو اومد اونو با خودش برد و میگه دوجینپدر هودونگ نیست و موهیول پدرشه که تسو چشماش گرد میشه و دستور میده یونرو پیشش بیارن

موهیول یه نقشه به همه نشون میده و میگه اگه ازمرداب رد بشیم سه روزه به قلعه ی دائن میرسیم و میگه این مُرداب جائیه کهمردم بویو هم نزدیکش نمیشن و میگه باید سریعتر حمله کنیم که هائه اپ میگهخطرناکه که موهیول میگه این تنها راه پیروزی ماست

گویو میگه منسربازا رو رهبری میکنم که موهیول میگه خودم رهبری سربازا رو به عهدهمیگیرم و میگه وقتی با مارو جز سایه سیاه ها بودیم از این مسیر می رفتیم وبه هائه اپ و گویو میگه شما سربازای رئیسها رو رهبری کنید و میگه کسینباید بفهمه من نیستم

یکی از فرمانده های وجین میگه گوگوریو اماده ی حمله شده ولی دو روزه از موهیول خبری نیست که دوجین می فهمه موهیول چه نقشه ای داره

موهیولبه اخرای مرداب رسیده که یکدفعه دوجین و افرادش بهش حمله می کنند و جنگبینشون شروع میشه و تو این بین مارو زخمی میشه اما به موهیول میگه تو فرارکن من جلوی اونا رو میگیرم

موهیول نمی خواد عقب نشینی کنه که تو این بین دوجین یه تیر به سینه ی موهیول میزنه و مارو هم شجاعانه می جنگه ولی در اخر اسیر میشه

موهیولبر میگرده و پزشک بالا سرش میارن اما خوشبختانه تیر به بازوش خورده و بعداز بستن زخمش اینقدر پر رو هسته که میگه زره منو بیارین که پزشکه میگه نمیتونید تکون بخورید که بازم میگه زره منو بیارید

گویو جلوی موهیولومیگیره تا زره نپوشه که موهیول میگه مارو داره به خاطر من میمیره و مننگران خودم باشم که چوبالسو میگه فعلا باید مراقب خودتون باشید و ما یهراهی برای نجات مارو پیدا می کنیم

مارو رو به اردوگاه می برند و تواین بین تسو هم به اردوگاه اومده و میگه شنیدم یه تیر زدی به سینه یموهیول و میگه زنده هست یا مُرده که دوجین میگه نمی دونم ولی بدجوری زخمیشده که تسو میگه باید تنهایی باهات صحبت کنم

دوجین به تسو میگه اینجا خطر داره و برگردین بویو که تسو میگه اگه واقعا اینقدر نگران منی چرا گولم زدی و میگه یون رو بیارید داخل

تسواز دوجین می پرسه که راسته که هودونگ پسر موهیوله؟ که دوجین میگه هودونگپسر منه که تسو میگه احمق می دونستی پسر موهیوله و می خواستی وارث بویوشکنی؟

تسو به یون میگه تو دوجین رو گول زدی و منو تحقیر کردی کهدوجین میگه تقصیر اون نیست که تسو میگه خفه شو و میگه دلم می خواد سرتوبزنم ولی الان وقتش نیست و میگه همین الان به گوگوریو حمله کن و وهیولوبرای من بیار و به یون میگه راست چشمای خودت اونو میکُشم

رئیسهوانا از هائه اپ می پرسه وضع موهیول چطوره که اونم میگه فعلا وضع روحیشاز جسمش بدتره و گویو میگه اون فکر میکنه مارو به خاطر اون دستگیر شده کهرئیس هوانا میگه نگذارید سربازا چیزی از اوضاع موهیول بفهمند

باگیوکپدر سوخته به تسو میگه بهتره از مارو استفاده کنیم تا به موهیول ضربهبزنیم و میگه اون دو تا مثل برادرند که تسو میگه بیاریدش اینجا

تسوبه مارو میگه شنیدم تو جون موهیول رو نجات دادی و میگه اگه به من وفادارباشی مقام درباری بهت میدم که مارو میگه وقتی سایه سیاه بودم دیدم باوساجا که بهتون وفادار بود چیکار کردید و میگه حالا جلوی من حرف ازوفاداری میزنی؟ که تسو میگه اگه کاری که گفتم نکنی نابودت می کنم که مارومیگه چقدر بدبختی که فکر می کنی ازت می ترسم

دوجین به مارو میگهاینقدر لجبازی نکن و میگه اگه نظرت رو عوض کنی خودم نجاتت میدم که مارومیگه اگه واقعا می خوای کمکم کنی بگذار مثل یک جنگجوی گوگوریویی بمیرم وخودکشی کنم

دوجین میگه موهیول نمی تونه بویو رو شکست بده و میگه بهجای مُردن بهتر نیست با من بمونی و یه امپراطوری بزرگ رو درست کنی که مارومیگه تو هرگز نمی تونی موهیول رو شکست بدی چون افرادی داره که حاضرند براشبمیرند اما تسو تو رو اجباری انتخاب کرده و افرادی مثل باگیوک خائن داری

دوجین به تسو میگه از سوزوندن مارو دست بردارید و میگه بگذارید مثل یک جنگجویگوگوریویی خودش رو بکُشه که تسو میگه اون منو تحقیر کرد و میگه نمی گذارممردونه بمیره و میگه برای موهیول پیغام بفرست تسلیم بشه وگرنه می سوزونمش

یهپیغام رسون پیش موهیول میره و موهیول نامه ی تسو رو می خونه و به پیغامرسونه میگه واقعا تسو می خواد مارو رو بسوزونه که پیغام رسونه میگه اعدامشفرداست و میگه همین هم سر تو میاد که موهیول بلند میشه و شمشیرش رو توشیکم یارو فرو میکنه همینه که گفتن زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد و موهیولمیگه اماده ی حمله باشید

هائه اپ میگه اگه الان حمله کنیم تو تله یاونا میفتیم که موهیول میگه اونا می خوان مارو رو تو اتش بسوزونند و میگههمین طور اینجا بشینم و کاری نکنم و میگه دلم خونه که هائه اپ میگه اگهاتفاقی برای شما بیفته روح مارو هم در ارامش نخواهد بود و با گریه و زاریجلوش رو میگیرن

مارو هم شب بیدار مونده و داره به خاطرات گذشته فکر میکنه و به یاد یونهوا میفته و اشکهاش جاری میشه

صبحمارو رو پیش تسو می برند و تسو میگه یه فرصت دیگه بهت میدم که مارو میگهفقط به خاطر یک نفر زنده بودم و جنگیدم و الان هم مرگم نشونه ی وفاداریبه اونه و میگه فقط به یه شاه خدمت کردم و اونم موهیوله

موهیولخودش تنهایی به نزدیکای اردوگاه بویو میاد و هائه اپ و گویو و چوبالسو همپیشش میان که میبینن می خوان مارو رو تو اتش بسوزونند و تسو هم میگه شروعکنید که دوجین به مارو میگه هنوز دیر نشده که مارو میگه تمومش کن

دوجینچوبها رو اتش میزنه موهیول و بقیه که دارند این صحنه رو تماشا میکننددلشون خون میشه و همه به گریه میفتن و یون هم این صحنه رو میبینه و گریهاش میگیره

موهیول یاد خاطراتش با مارو میفته و دلشبیشتر از همیشه خون میشه چقدر خوبه ادم اینظور دوستهایی داشته باشه که همدر سختی و هم در خوشی باهاش باشن

ماهوانگ داره به سریو میگه که همهچیز رو به راهه که دابو میاد و به سریو میگه گوگوریو شکست خورده و از اینبدتر که مارو رو گرفتن و سوزوندنش

یونهوای بدبخت هم دوباره عشقش رو از دست داده و دوباره تنها شده و دلش خون

ییجی هم می فهمه موهیول شکست خورده و یه جلسه با اعضای قوم بیریو میگذاره وبهشون میگه نمی تونم ببینم همین طور دست رو دست گذاشتید که رئیس بیریومیگه کمک کردن به گویوریو به درد نمی خوره و باید به نفع خودمون از اینفرصت استفاده کنیم

رئیس بیریو به یی جی میگه باید مراقب هودونگباشی و میگه اگه وضع همین طور پیش بره هودونگ ولیعهد میشه که یی جی میگهمن خودم از پس اون بر میام و نمیگذارم ولیعهد بشه و میگه تو کار بیخودی نکن

موهیولبه همه میگه دستور عقب نشینی بدهید که چوبالسو میگه باید بهشون حمله کنیمو دوجین و تسو رو به حاطر مارو بکشیم که موهیول میگه روحیه ی سربازامون کمشده و دستور عقب نشینی بدهید

موهیول و افرادش دارند عقب نشینی میکنند که جاسوسهای دوجین اونها رو میبینند و به تسو گزارش میدن و دوجین هممیگه مرگ مارو برای اونها گرون تموم شده و داره عقب نشینی می کنه تا بعدبازسازی ارتشش دوباره حمله کنه

دوجین به تسو میگه نمیگذارم نقشش رواجرایی کنه و میگه دنبالشون میرم و همشون رو می کُشم و تسو هم میگه بهتاعتماد می کنم و به بویو بر می گردم و میگه سر موهیول رو برام بیار

دوجینبه یون میگه با باگیوک بر می گردی بویو که یون میگه راسته که گوگوریو عقبنشینی کرده و دوجین میگه موهیول بدجوری تیر خورده و برای همین عقب نشینیکردند و به یون میگه برای اخرین بار می خوام حسابم رو با موهیول تصفیه کنم

دوجینارتشش رو برای تعقیب موهیول به راه میاندازه که یکی از فرمانده ها وسط راهبهش میگه همه ی راهها رو بررسی کردیم اما خبری از اونها نیست و معلوم نیستکجا رفتند که دوجین از اون یکی فرماندهش می پرسه مگه اونا عقب نشینی نمیکردند که اونم میگه شک نکنید داشتند عقب نشینی می کردند

تو همینلحظه کماندارهای گوگوریو به دوجین و افرادش حمله می کنند و گویو دستورحمله میده و رئیس هوانا هم از پشت سر دوجین میاد و دوجین هم دستور عقبنشینی میده

موهیول هم از یه راه دیگه داره به سوی قلعه ی دائن میرهو دوجین هم به اردوگاه بر می گرده و میگه زود موهیول رو پیدا کنید که یکیاز افرادش میاد و میگه موهیول داره از مرداب به سمت قلعه ی دائن میره کهدوجین میگه زود برای حمله اماده بشید

برای باگیوک خبر میارن کهموهیول داره به سمت قلعه ی دائن میاد که باگیوک میگه دوجین دنبال موهیولگذاشته و تا حالا عقب نشینی کردند که فرماندهه میگه خود موهیول داره بهاینجا میاردشون

موهیول وارد قلعه ی دائن میشه و نزدیکه که قلعه رو بگیره که باگیوک میگه یون رو ببرید و به یون هم میگه دیوونه بازی در نیارید

چوبالسوهم باگیوک رو میبینه و به موهیول خبر میده و موهیول هم نگاش به یون میفتهکه باگیوک داره به زور می بردش و قسمت سی و پنج همین جا تموم میشه

_________________
فروشگاه هاي زنجيره اي نیاز جهان
Www.AhmadShop.ir
Www.Niazejahan.Net

درباره‌ی مدیر فروشگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *