خلاصه قسمت سی و هفتم امپراطور دریا | فروشگاه احمد شاپ


بنر احمد شاپ
پاپ اپ احمد شاپ
تبادل بنر احمد شاپ
بخش نرم افزار
بخش بازی
کسب درآمد قانونی نیاز جهان
برچسب های فروشگاه احمد شاپ
AhmadShop اخرین قسمت سریال امپراطور دریا امپراطور دریا قسمت 1 امپراطور دریا قسمت آخر تصویر و عکس خلاصه امپراطور بادها خلاصه امپراطور دریا خلاصه داستان پیرمرد و دریا خلاصه رمان دریا خلاصه سریال امپراطور بادها خلاصه سریال امپراطور دریا خلاصه سریال سرزمین بادها خلاصه سریال نقاش بادها خلاصه قسمت 25 سرزمین بادها خلاصه قسمت 28 سرزمین بادها خلاصه قسمت 51 امپراطور دریا خلاصه قسمت آخر سرزمین بادها خلاصه قسمت آخر سریال حریم سلطان خلاصه قسمت آخر سریال دیلا خانم خلاصه قسمت آخر سریال رازهای پنهان خلاصه قسمت آخر سریال روزگار تلخ خلاصه قسمت آخر سریال شمیم عشق خلاصه قسمت آخر سریال صحرا خلاصه قسمت آخر سریال عشق و جزا خلاصه قسمت آخر سریال عفت خلاصه قسمت آخر سریال مرحمت خلاصه قسمت آخر شمیم عشق خلاصه قسمت آخر عشق و جزا خلاصه قسمت آخر عمر گل لاله خلاصه قسمت اخر امپراطور بادها خلاصه قسمت اخر امپراطور دریا خلاصه قسمت اخر حریم سلطان خلاصه قسمت اول امپراطور بادها خلاصه قسمت اول امپراطور دریا خلاصه قسمت های امپراطور دریا خلاصه قسمت های سریال کوزی گونی خلاصه کتاب پیرمرد و دریا دانلود دزدان دریایی قسمت دوم دانلود قسمت اخر امپراطور بادها دانلود قسمت اخر امپراطور دریا سرزمین بادها قسمت آخر قسمت آخر امپراطور بادها قسمت آخر امپراطور دریا قسمت آخر سریال سرزمین بادها قسمت اول امپراطور دریا
جستجوی کالا در احمد شاپ
جستجوی کالا در گوگل
بنر نیاز جهان
کاربرحاضر
1 کاربر در حال خواندن این صفحه.
Users: 1 مهمان


خلاصه قسمت سی و هفتم (37) امپراطور دریاReviewed by نیاز جهان on Feb 13Rating: 4.5خلاصه قسمت سی و هفتم (37) امپراطور دریا
خلاصه قسمت سی و هفتم (37) امپراطور دریا
سرکوب دزدان دریاییرییس جانگ به افراد میگه که ما وقتی بک ینگ علامت بده به چانگهی حمله می کنیم پس آماده باشید .یوم مون هم که فقط چشمهاش پر از خونه و تشنه انتقام

سون جونگ و پدرش برای انتخاب افراد جدید با یون به بندر میرند تا خوشون اونها ببیند که وقتی به بندر میرسند که همه دزدها که کار می کردند فرار کردند و همه ماموران امنیتی اونجا را هم کشتند

یون این خبر را به گونگ بوک میده و رییس موچانگ هم میگه چطور اونها که خودشون را تسلیم کردند همچین کاری کردند .گونگ بوک میگه اونها حتماً نقشه ای داشتند و به یون میگه همه افراد را خبر کن و بگو مراقب بقیه باشند .کاپیتان جانگ هم خبر میاره که دزدها به پایگاه اصلی حمله کردند و خوشون را مسلح کردند

بک ینگ و افرادش  به مرکز فرماندهی چانگی حمله می کنند و همه اسلحه ها را بر میدارند و می خواند فرار کنند که گونگ بوک و افرادش دم در جویای احوالشون می شند که در نهایت حریف افراد گونگ بوک نمی شند و فرار می کنند

کشتی یوم مون به نزدیکیهای چانگهی میرسه و یوم مون هم با به یاد آوردن مرگ ارباب یی عطش انتقامش بیشتر میشه

کشتی به بندر میرسه و  در بندر هیچ نگهبانی وجود نداره

گونگ بوک برای دستگیری یوم مون نقشه میکشه که یوم مون و افرادش را در بندر پیاده کنه تا نتوند سریع وارد کشتی بشند و فرار کنند و طوری وانمود می کنه که انگار شرایط حمله مهیاست و خودش وافرادش در بندر سنگر می گیرند وبه یوم مون علامت میدند و یوم مون وافرادش کلک می خورند

و قایقهای یوم مون به نزدیکیهای بندر که میرسند گونگ بوک با تیر به اونها حمله می کنه .جونگ دال هم اونجا حضور داره

تلفات یوم مون بالا میره و رییس جانگ به یوم مون می گه که ما توی دام افتادیم و باید فرار کنیم ولی یوم مون اول با دیدن گونگ بوک فقط به فکر انتقامه که بالاخر فرار می کنه

افراد گونگ بوک دنبالشون میرند ولی یوم مون فرار میکنه و گونگ بوک می گه لازم نیست دنبالشون بریم یوم مون دوبار برای تلافی حمله میکنه و ما عجله ای نداریم

یوم مون که شکست خورده خیلی نارحته و دوباره به یار همیشگی پناه میاره چون ساحل دم دست نیست توی کشتی

جونگ دال خیر شکست یوم مون را برای بانو جمی میاره و میگه یوم مون فرار کرد و بانو جمی از زنده موندن یوم مون ناراحت میشه

گونگ بوک میگه افراد را بفرستید تا مخفیگاه یوم مون را پیدا کنند اکثر دزدها دارند تسلیم می شند و دیگه افراد زیادی برای اون نمونده

کاپیتان جانگ بسته سر پیکان تیر کمان را که از دزدها گرفتند به گونگ بوک نشون می ده و رییس موچانگ میگه اینها در ارتش موجینجو استفاده میشه چون من اونجا خدمت می کردم و اونها به موجینجو حمله نکردند پس یک نفر باید این سلاحها را به دزدها داده باشه و در نهایت همه به بانو جمی شک می کنند

در همین حالا معاون کیم یانگ به اونجا میاید و میگه که فرماندار تو را احضار کرده و یون میگه اون الان از طرف شاه مسئول سزکوب دزدهاست که گونگ بوک به یون میگه من و رییس موچانگ به موجینجو میریم و تو مخفیگاه گونگ بوک را پیدا کن

یوم مون در مورد وضع افراد می پرسه که رییس جنگ میگه 50 تا کشته دادیم و بقیه فرار کردند . یوم مون میگه فرمانده پایگاه را احضار کنه که رییس جانگ میگه فرماندهی نمونده  همه یا فرار کردند یا خودشون را تسلیم کردند و کمتر از صد نفر افراد داریم و یوم مون میفهمه که اوضاعش خیطه

رییس یکی از گروهایی که میخواد خودشو به گونگ بوک تسلیم کرده برای خود شیرینی قصد کشتن یوم مون را داره که ناکام میمونند و علت کار را می پرسند که طرف میگه اگه من اینجا بمونم کشته میشم ولی اگر سر یوم مون را برای گونگ بوک ببرم و تسلیم بشم در امان خواهم بود

فرد مذکور سریعاً دادگاه صحرایی میشه و بعد از قرائت حکم  جلوی همه اعدام میشه

یوم مون هم میگه هر کی میخواد تسلیم گونگ بوک بشه بیاد جلو تا من از این راه زودتر به گونگ وبک برسونمش. اینجا جایی که ما میمیریم.باید انتقام خون ارباب را بگیریم و  من کاری که او نتونست تمام کنه تمام میکنم

گونگ بوک به فرمانداری موجینجو میره و کیم یانگ میگه در مورد تو زیاد شنیدم همینطور در مورد کار با کمان من هنوز در تیر اندازی شکست نخوردم دلم می خواد بعداً یک مسابقه با هم بدیم و کیم یانگ میره سر اصل مطلب و میکه سرکوی دزدان کار منه و من نمی تونم مسئولیتم را به شما بدم  کار تاجر این نیست چرا توی کاری دخالت میکنی که برات نفعی نداره گونگ بوک میگه ما اربابمون را توی این راه دادیم  وباید انتقام خون اون و افرادم را بگیرم و رییس موچانگ میگه دریاهای جنوب غربی میسرهای دشواری داره و که فقط افراد ما توانایی مبارزه توی این مسیرها را دارند که کیم یانگ میگه عالیجناب به شما اختیار تام داده من می خواستم کمکتون کنم .

رییس  موچانگ هم سر تیرها را رو میکنه  گونگ بوک هم میگه که اینها در هنگ مانبو از ارتش موجینجو استفاده میشده و دزدان هم از اینها استفاده می کردند این یعنی یک نفر  توی ارتش با دزدها همکاری میکنه وقتی من دزدها را سرکوب کردم شما ارتش را بازسازی کنید .رییس موچانگ هم میگه من توی ارتش بودم و اوضاع اونجا را بهتر از هر کسی میدنم و افسران ارشد اونجا با اشراف زداگان تبانی می کنند و کارهای خلاف مثل قاچاق اسلحه انجام میدند .کیم یانگ میگه اون اشراف زادگان کی هستند که گونگ بوک میگه بانو جمی

بعد از رفتن گونگ بوک معاون کیم یانگ میگه حالا که ارباب یی کشته شده دزدان دریایی خیلی ضعیف شدند بهتر که شما کارشون را تمام کنید و افتخار سرکوب دزدان را به گونگ بوک ندین

گونگ بوک در حال ترک فرمانداری که توی راه بانو جمی را میبینه و بهش میگه که ما اینجا اومدیم تا به فرماندار بگیم افسری که در ارتش با دزدان همکاری می کرده پیدا کنه بانو جمی هم خونسرد میگه چقدر بده که ما همچین افسری داریم و به گونگ بوک میگه ارباب یی را کشتی یوم مون را چه کار کردی که گونگ بوک میگه همین روزها کار اون هم تمام میکنم و بعدش  همدستهاشم را پیدا می کنم . گونگ بوک از اونجا میره و بانو طبق روال گذاشته عمل می کنه

بانو جمی پیش کیم یانگ میره و یک بسته بهش میده و میگه به مناسبت تبریک پست فرماندری این یک هدیه ناقابله برای شما ، در اداره اینجا از این استفاد کنید .کیم یانگ هم میگه شما انگار من را نمی شناسید پول برای فرماندار قبلی کار میداد ولی من پول نمی خوام  و اوضاع موجینجو اگه شما از زیر مالیات در نمیرفتید بهتر میشد (گربه دم حجله کشته شد). کیم یانگ سر تیرها را نشون میده و میگه تا حالا اینها  را دیدن باو جمی اول جا می خوره ولی میگه اصلا و ابدا .کیم یانگ هم به معاونش (در )میگه به هنگ مانبو میرم که بانو جمی (دبوار ) حساب کار دستش بیاد

بانو جمی که می بینه اوضاع بد جور خیطه جونگ دال را احضار میکنه و میگه که لازمه وفاداریت را ثابت کنی . باید پیش یوم مون بری و پیام من را بهش بدی و جونگ دال هم هر چی التماس میکنه فایده نداره و بانو جمی میگه جونت هم بدی مهم نیست  تو قراره برای من جونت را بدی

چانگ گیوم برای التماس پیش لرد کیم میره میگه شما سفارش کنید تا یک پست در پایتخت به من بدند .لرد کیم هم میگه تو هنوز آدم نشدی من هیچ وقت برای احساسات شخصی برای کسی سفارش نمی کنم وقتی تونستی حرص و طمع قدرت را ترک کنی بیام پیشم . حالا هم برو و دیگه جلوی چشم من پیدات نشه

جانگهوا از لرد کیم بابت برادرش عذر خواهی و میگه اون فقط می خواست نام خانوادگی ما را بعد از مرگ پدرم  بالا ببره و قدرت خواهی او به خاطر گذشته اونه لرد کیم هم میگه نگران نباش من آدمش میکنم

جونگ دال خیلی مستعد و استوار به مقرر یوم مون میره و میگه من فرستاده بانو جمی هستم و اومدم که سر رییس را ببینم که رییس جانگ میگه سریع این آشغال را بگیرید .یوم مون هم به اونجا میاد و جلوی رییس جانگ را میگیره و میگه تو که فرار کردی چرا برگشتی . جونگ دال هم نامه بانو جمی را به یوم مون میده

یوم مون نامه را می خونه و به رییس جانگ میگه بانو جمی گفته میخواد به ما کمک کنه آماده بشین که به موجینجو بریم

یوم مون و رییس جانگ همراه جونگ دال پیش نیوچانگ میرند و نیوچانگ با افرادش و کمک تیر کمان  یوم مون را خلع سلاح میکنه

یوم مون و رییس جانگ را پیش بانو جمی میبرند و یوم مون میگه من نمی دونم هدف شما چیه ولی این راهش نیست بانو جمی هم میگه من هم از این کار ناراحتم ولی چاره ای ندارم تقصیر خودته که نرفتی چین .رییس چانگ هم تهدید میکنه و میکه ما همه چیز را میگیم و بانو جمی میگه تحویل سررییس مهمتره از همکاری بادزدادنه و بانو جمی میکه اونها را به فرماداری ببرین

بانو جمی پیش کیم یانگ میره و میگه ایندفعه به جای پول گنج براتون اودرم کیم یانگ میگه چرا میخوای با من این همه صمیمی بشی بانو جمی میگه به صلاح خودته چون اگه برای من درسر درست کنی باعث ناراحتی بعضیها در پایتخت و دربار میشی و من فقط می خوام رابطه مون با هم دوستانه تر بشه

بانو جمی هم یوم مون را به کیم یانگ نشون میده و میگه نمی خواستم افتخار دستگیری اون را به یک برده مثل گونگ بوک بدم . واین اولین دیدار یوم مون با کیم یانگه

معاون کیم یانگ میگه اگه رییس دزدان را به پایتخت ببریم عالی جناب از این کار و با این سرعت خیلی خوشحال میشه و شما را تحسین میکنه و ارزش داره که کاری به بانو جمی نداشته باشید .کیم یانگ هم میگه که یوم مون را به پایتخت ببرید

چونگ دال خبر فرستاده شدن یوم مون به پایتخت را به بانو جمی میده و بانو جمی هم به نیوچانگ میگه که برید و اون را آزاد کنید

جونگ دال  از دستگیر یوم مون خیلی خوشحاله و میگه اون به محض اینکه رسید پایتخت اعدام میشه . چان تیا میگه اون فرمانده ما بود و ما به اون خیانت کردیم و جونگ دال میگه بی خود من همیشه می خواستم از اون انتقام بگیرم اون همیشه من را کتک میزد

یوم مون  ورییس جانگ در راه پایتخت برده می شوند که افراد بانو جمی (با نقاب)  به افراد فرماندار حمله می کنند و بک ینگ هم که تنهایی می خواست یوم مون را آزاد کنه به کمک شون میاید و یوم مون را آزاد میکنه و نیوچانگ خودشو را به یوم مون نشون میده

خبر به کیم یانگ هم داده میشه و کیم یانگ هم کمو بیش به بانو جمی شک میکنه

یوم مون پیش بانو جمی میره و بانو جمی میگه فرماندار به من شک کرده بود و من هم با این کار وفاداریم بهش ثابت کردم حالا هم در عوض این کار به شما غذا و سلاح میدم فقط دیگه ایندفعه شر گونگ بوک را کم کن

افراد یانو جمی در حال برگشتن از ماموریت هستند که جونگ دال می پرسه کجا بودین باید به من هم بگین من قرار دست راست بانو جمی بشم  و اگه با من نسازی برات بد میشه و تی بونگ هم میگه اینقدر تند نرو فعلاً برو مراقب خودت باش که یوم مون فرار کرده

کیم یانگ برای بررسی اوضاع و گندی که بالا اورده پیش بانو جمی میره و بانو جمی هم میگه فعلاً کمی علف زیر پاش بکارین تا آدم شه

کیم یانگ پیش بانو جمی میره و بانو جمی هم میگه من این همه تلاش کردم تا یوم مون را گرفتم چقدر بی عرضه بودی که اون فرار کرده اگه من به پایتخت میگفتم که اون را دستگیر کردم  و از دست تو فرار کرده تو دردسر بزرگی میوفتادی .کیم یانگ هم که میدونه اینها همه کار بانو جمی ولی چون مدرکی نداره خنده معنی داره به بانو جمی میکنه .بانو جمی هم میگه من که افرادم را دهنشون را بستم تو هم افرادت را ساکت کن تا قضیه را حل کنیم و کیم یانگ هم که توی دام بانو جمی گرفتار شده میگه باشه من هم جبران میکنم

ارباب جو از سفر پایتخت بر میگرده و برای گونگ بوک تعریف میکنه که بانو جمی از خیلی اشراف زادگان قدرتمندان اونجا حمایت میکنه واین حمایت دو جانبه ست . اون الان توی پایتخت خیلی نفوذ داره . نفر بعدی کیم یانگه که باید رابطه مون را با او بیشتر کنیم چون اون مرد لایقیه و خیلی زود پیشرفت میکنه و ممکنه همین روزها قدرتمند ترین فرد پایتخت بشه

کاپیتان جانگ هم نامه کیم یانگ را میاره که توی نامه بانو جمی را از اتهامات مربوطه مبرا کرده و گفته هیچ مدرکی علیه اون وجود نداره و گونگ بوک هم به ارباب جو میگه حتی اگه کیم یانگ خیلی قدرت داشته باشه من با او رابطه برقرار نمی کنم چون اون و بانو جمی حالا از هم حمایت می کنند. در همین حال هاجین هم خبر میاره که محل مخفی شدن یوم مون را پیدا کردیم

گونگ بوک هم سریع کشتی را راه میندازه . یون به گونگ بوک میگه وقتی رسیدیم من میرم و اوضاع را بررسی میکنم که گونگ بوک میگه من خودم می خوام برم

گونگ بوک پیشروی را شروع میکنه و یوم مون را میبینه که داره افراد را تمرین میده و تمرین هم یک مبارزه واقعیه و کسانی که عرضه نداشتن کشته میشند و یوم مون میگه اگه اینطور بخواهید برین به جنگ گونگ بوک همه تون را می کشه ولی من قبل از اون شما را می کشم . گونگ بوک هم که میبینه یوم مون اینطور اعصابش خرابه که افرادش را می کشه نقشه میکشه

یون میگه ما میتونیم از زمین بهشون حمله کنیم رییس موچانگ میگه از دریا حمله کنیم بهتره .گونگ بوک میگه ما مثل خودشون بهشون حمله میکنیم اول اونها را به سمت ساحل میکشیم و بعد بهشون حمله می کنیم

گونگ بوک برای سوار شدن به کشتی به بندر میره که جانگهوا هم به بندر میاید و نگاهای که رد و بدل میشه و گونگ بوک بدون هیچ حرفی به مسیر خودش ادامه میده

موجین میگه اونها برای سرکوب یوم مون میرند که جانگهوا خیلی نگران میشه

یوم مون برای آخرین بار با این تیریپ و قیافه افق نگاری می کنه که رییس جانگ میگه غذا و سلاح رسیده و یوم مون میگه افراد را آماده کن که می خواهیم حمله کنیم و بک ینگ هم به اونجا میاید و میگه کشتی گونگ بوک هم داره به این سمت میاد و یوم مون هم میگه همه افراد را برای حمله خبر کنید

دستگیری یوم مون :

یوم مون به سمت کشتی گونگ بوک به راه میوفته . این دفعه دیگه آهنگ حضور در عرشه فرق میکنه چون قراره اتفاق دیگه ای بیوفته

یوم مون کشتی گونگ بوک را میبینه و بدون هیچ فکری به رییس جانگ میگه ما  مستقیماً از روی عرشه بهشون حمله میکنیم  برید نزدیکشون . و این همون چیزیه که گونگ بوک می خواست

گونگ بوک هم میگه سریع دور بزنید تا اونها را به آبهای ساچانگ بکشیم

کشتی گونگ بوک دور میرنه و یوم مون میگه با سرعت هرچه تمامتر برین دنبالشون

در نهایت کشتی گونگ بوک که اینقدر به کشتی یوم مون نزدیک بود شارژر و نیتروژن را با هم زد و ییهو با سرعت هرچه بیشتر ناپدید شد .رییس جانگ میگه اونها توی این آبها پناه گرفتند و یوم مون هم که آتش انتقام کورش کرده با پای خودش میره توی تله و میگه بریم دنبالشون

شب شده و یوم مون هنوز دنبال کشتی گونگ بوکه که گونگ بوک هم به یوم مون حمله میکنه که یوم مون مجبور میشه و میگه عقب نشینی می کنیم که رییس موچانگ با یک کشتی دیگه از پشت به اونها حمله می کنند

گونگ بوک هم میگه به کشتی یوم مون بزنید و کشتی با نوک دماغه به وسط کشتی یوم مون میزنه

و حمله تن به تن شروع میشه

و گونگ بوک با یوم مون می جنگه و اون را شکست میده

قسمت سی و هشتم : گذشت بدتر از مرگ

گونگ بوک : من تو را نمی کشم بلکه نفرت و رنجی که من کشیدم را به تو میدم من میزارم تو مثل من زنده بمونی ولی زندگیت بدتر مرگ خواهد بود

گونگ بوک : من یوم مون را نمی کشم .صورت اون را داغ میزنم و برای عبرت دیگران او را در بندر چانگهی زندانی کنید .اون باید تا آخر عمر بردگی کنه

یوم مون : تو تا ابد بابت اینکه من را نکشتی تاسف میخوری .من مطمئناً یک روزی یک خنجر توی قلبت فرو میکنم….


عضویت در خبرنامه


از این محصول 1,483 بازدید شده است.
این محصول در تاریــخ ۱۳۸۸/۱۱/۲۴ به فــروشگاه اضافــه شده است.
دسته بندی : امپراطور دریا

نــــــام
ایـمیـل
سایـت


برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

امروز : شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶ | Today : Saturday 16 December 2017
فروشگاه نیاز جهان متصل به درگاه پرداخت آنلاین بانک ملت میباشد


up