خلاصه قسمت (38) امپراطور دریا | فروشگاه احمد شاپ


بنر احمد شاپ
پاپ اپ احمد شاپ
تبادل بنر احمد شاپ
بخش نرم افزار
بخش بازی
کسب درآمد قانونی نیاز جهان
برچسب های فروشگاه احمد شاپ
AhmadShop اخرین قسمت سریال امپراطور دریا امپراطور دریا قسمت 1 امپراطور دریا قسمت آخر تصویر و عکس خلاصه امپراطور بادها خلاصه امپراطور دریا خلاصه داستان پیرمرد و دریا خلاصه رمان دریا خلاصه سریال امپراطور بادها خلاصه سریال امپراطور دریا خلاصه سریال سرزمین بادها خلاصه سریال نقاش بادها خلاصه قسمت 25 سرزمین بادها خلاصه قسمت 28 سرزمین بادها خلاصه قسمت 51 امپراطور دریا خلاصه قسمت آخر سرزمین بادها خلاصه قسمت آخر سریال حریم سلطان خلاصه قسمت آخر سریال دیلا خانم خلاصه قسمت آخر سریال رازهای پنهان خلاصه قسمت آخر سریال روزگار تلخ خلاصه قسمت آخر سریال شمیم عشق خلاصه قسمت آخر سریال صحرا خلاصه قسمت آخر سریال عشق و جزا خلاصه قسمت آخر سریال عفت خلاصه قسمت آخر سریال مرحمت خلاصه قسمت آخر شمیم عشق خلاصه قسمت آخر عشق و جزا خلاصه قسمت آخر عمر گل لاله خلاصه قسمت اخر امپراطور بادها خلاصه قسمت اخر امپراطور دریا خلاصه قسمت اخر حریم سلطان خلاصه قسمت اول امپراطور بادها خلاصه قسمت اول امپراطور دریا خلاصه قسمت های امپراطور دریا خلاصه قسمت های سریال کوزی گونی خلاصه کتاب پیرمرد و دریا دانلود دزدان دریایی قسمت دوم دانلود قسمت اخر امپراطور بادها دانلود قسمت اخر امپراطور دریا سرزمین بادها قسمت آخر قسمت آخر امپراطور بادها قسمت آخر امپراطور دریا قسمت آخر سریال سرزمین بادها قسمت اول امپراطور دریا
جستجوی کالا در احمد شاپ
جستجوی کالا در گوگل
بنر نیاز جهان
کاربرحاضر
1 کاربر در حال خواندن این صفحه.
Users: 1 مهمان


خلاصه قسمت سی و هشتم (38) امپراطور دریاReviewed by نیاز جهان on Feb 13Rating: 4.5خلاصه قسمت سی و هشتم (38) امپراطور دریا
گونگ بوک به چانگهی میره و در مورد اوضاع پایگاه می پرسه که رییس موچانگ میگه کار ساختش تمام شده هاجین در مورد دختره میپرسه که گونگ بوک میگه اون به عنوان برده اوردن شیلا و چی ریانگ هم قضیه را میگه و میگه فرمانده جانگ می خواد اون را به عنوان فرزندش بزرگ کنه .رییس موچانگ میگه تو که ازدواج نکردی حتماً مادرش هم چی یانگه . اول باید ازدواج کنی

گونگ بوک در مورد شرایط اونجا میپرسه که ارباب جو میگه می خوام یک مهمان خانه بزرگ درست کنیم و افراد بیشتری داریم به عنوان سرباز به کار می گیریم و کشتی ساری هم پیشرفت خوبی داشته و توی یک ماه دیگه 5 کشتی می سازیم

مهمان خونه جانگهوا هم راه افته و مک بونگ هم اون را می چرخونه و چینی که بلد بود ژاپنی هم یاد گرفته . مک بونگ به جانگهوا میگه که بازرگانان عرب می خواند با ما کار کنند و جواهر و کالاهای خوبی دارند که جانگهوا میگه بفرستشون پیش من

سون جونگ هم به اونجا میاید و میگه من از گونگ بوک خواستم که چند سرباز به ما بده که مشتریها دردسر درست کردند اوضاع از دستمون در نره و به جانگهوا میگه اون می خواد یک جلسه با بارزگانان ژاپنی بزاره از من خواست که به شما بگم توی این جلسه شرکت می کنید که جانگهوا میگه اره شرکت می کنم

لیست کالاهای ژاپنی را به گونگ بوک میدند و گونگ بوک هم در مورد وضع بندر میپرسه که ارباب جو هم میگه بندر رونق خوبی گرفته و دیگه کسی توی بندردوکجین که مال بانو جمیه نمی ره  و این طور داره ضرر میکنه و حتی بازرگانانش هم به اینجا میاند و تجارت می کنند

هاجین وارد میشه و نامه لرد کیم را به گونگ بوک میده و گونگ بوک هم نامه را می خونه و میگه عالی جناب از من خواسته که به پایتخت برم اون می خواد من را ببینه

کیم یانگ که سیاست قوی داره زیر چتر بانو جمی رفته و بانو جمی هم اون را پیش بازرس کل میبره .وزیر دفاع هم بازرس کل شده و یکی دیگه هم جای اون وزیر دفاع شد . بانو جمی دوباره سیمای جدیدی پیدا میکنه

بازرس کل

بازرس کل به کیم یانگ میگه تو که از افراد لرد کیم هستی و کیم یانگ هم میگه اون یک زمانی از من حمایت میکرد ولی الان نه و در اصل پدر لرد کیم از من حمایت میکنه .بانو جمی هم  میگه اون به شما کمک میکنه. وزیر دفاع میگه ولی پدر بزرگ  اون خیانت کاره . و بازرس کل میگه لرد کیم الان خیلی قدرت داره و باید کاری بکنیم  و نمی تونیم تو این اوضاع یک از نوادگان خیانت کار را هم در کنارم داشته باشم .

وزیر دفاع

بانو جمی هم میگه ما می تونیم کار لرد کیم را تمام کنیم از حاکم حمایت کنید . برای نابودی لرد کیم باید اول از شر گونگ بوک خلاص شیم .اون از تجارت با چین و ژاپن پول زیادی به دست میاره و از لرد کیم حمایت میکنه اون کار غیر قانوی کرده و میشه مجرم دونستش(چه جرمی مرتکب شده گونگ بوک معلوم نیست) وزیر دفاع میگه اون پول خوبی به عنوان مالیات به پایتخت میده چطور می خواهید جلوی ورود این پول به پایتخت را بگیرید؟ بانو جمی به بازرس کل میگه شما اگه بخواهید می تونید جرم اون را ثابت کنید

لرد کیم هم از ماجرا باخبر میشه

بانو جمی با کیم یانگ در مورد کار سختشون میگند که نیو چانگ میاید اونجا و میگه گونگ اومده به پایتخت و می خواد شاه را ببینه . برده بودن گونگ بوک بدجور رو پوز اشراف زادگان را توی این موقعیت زده

گونگ بوک وارد قصر میشه و به دیدن شاه میره .شاه به اون میگه من باید زودتر از اینها بهت تبریک میگفتم اما این اشراف زادگان مخالف به خاطر موقعیت تو نمیذاشتن .لرد کیم هم در مورد کار بزرگ گونگ بوک و به را انداختن تجارت در چانگهی میگه که شاه که دل پری از اشراف زادگان دور و برش داره به گونگ بوک میگه من میخواهم پایتخت را از وجود اینها پاک کنم من به کمک تو در ارتش نیاز دارم گونگ بوک میگه عالی جناب من یک برده هستم چطور می تونم  به شما کمک کنم

شاه هم یک شمشیر سلطنتی که نشان افتخاره را به گونگ بوم میده و گونگ بوک را به عنوان سفیر و فرستاده خودش در پایگاه نظامی چانگهی میکنه و ده هزار سرباز به اون میده و بهش میگه دزدان دریایی را نابود کن و چانگهی را مرکز تجاری بین چین و ژاپن قرار بده و گونگ بوک هم مگیه من با کمال میل و افتخار این دستور شما را اجرا میکنم

سفیر مرکز چانگهی مقام جدیدی که قبلاً به کسی داده نشده کیم یانگ میگه که گونگ بوک چون برده است نمیتونه پست دولتی بگیره عالی جناب هم برای همین این پست را داده بهش در واقع اداره اونجا را به اون داده (مدیر فنی) و چانگهی دیگه تحت نظر و قلمرو من نیست

یون با دیدن شمشیر امپراطور خیلی ذوق میکنه و میگه دیگه کسی نمی تونه ما را تحقیر کنه رییس موچانگ هم میگه عالی جناب تصمیم سختی گرفته چون این مخالف خواست اشراف زادگانه تو حالا وارد مبارزات سیاسی میشی و دیگه وقتی برای تجارت نداری که گونگ بوک میگه بزرگترین خدمت به شاه پیشرفت چانگهیه .معاون کیم یانگ هم به اونجا میاید و میگه که فرماندار می خواد شما را ببینه

گونگ بوک پیش کیم یانگ میره و کیم یانگ هم میگه می خوام با هم مسابقه تیراندازی بدیم هستی که گونگ بوک هم قبول میکنه و تمام تیرها را به خال میزنه و کیم یانگ هم  میگه تیر اندازیت خیلی خوبه و تبحر خودشو نشون میده و برای کم نیوردن اونهم با سرعت بیشتر و زمان نشونه گیری کمتر همه را به خال میزنه و گونگ بوک هم همونجا لونگ را میندازه وسط

کیم یانگ در مورد کار امپراطور و دادن قدرت به گونگ بوک میگه و میگه تو قدرت داری ولی سیاست بلد نیستی از من حمایت کن تا با هم به یک جاهایی برسیم گونگ بوک میگه من خودم را درگیر سیاست بازی در پایتخت نمیکنم .کیم یانگ میگه مگه تو از لرد کیم حمایت نمکنی گونگ بوک میگه ایشون از من حمایت میکنه و من کاری برای ایشون انجام ندادم .شما هم بهتر پیش بانو جمی برید چون اهداف و تفکرات شماها خیلی بهم می خوره

سون جونگ هم خبر پست جدید گونگ بوک را به جانگهوا و پدرش میده و بیشتر از همه جانگهوا خوشحال میشه

ارباب جو هم وقتی میفهمه خیلی خوشحال میشه و تبریک میگه و میگه روی کمک من هم حساب کن

ارباب جو به گونگ بوک میگه حالا که همچین پست مهمی گرفتی لازمه که همسری داشته باشی تا به زندگیت نظم بده .بهتره که چی ریانگ را بیشتر منتظر نذاری من مطمئنم که ارباب سول هم راضیه و به آرامش میرسه گونگ بوک چیزی نمیگه و چی ریانگ اون پشت یک چیزهایی می شنوه

گونگ بوک میره افق نگاری و جانگهوا هم میاید اونجا و به گونگ بوک تبریک میگه و میگه اگه رابطمون را حفظ کرده بودیم به این مقام نمیرسیدی من خوشحالم که اون احساس را بی خیال شدم گونگ بوک میگه شما چطور این حرف را میزنید در حالی که من هنوز نتونستم این کار را بکنم . جانگهوا میگه اینطور نیست تو کارهای بزرگی انجام دادی دیگه نباید احساسات شخصی را وارد کارت کنی من هم هر کمکی که برای انجام کارهات بخواهی انجام میدم .جانگهوا از اونجا میره و گونگ بوک که دیگه نمیدونه باید از دست جانگهوا چه خاکی توی سرش بکنه

یوم مون هم دوران بردگی و بیگاری خودش را طی میکنه که از نگهبانان اونجا که خیلی بهشون سخت میگیرند و مودام اونها را شلاغ میزند تا اینکه از دست یکیشون عصبانی میشه و میخواد اون را بزنه که همه نگهبانها میریزند روی سرش و با شلاق حالش را میگیرند

موقعه غذا دادن هم غذا را میندارند جلوش ولی نمیذارند غذا بخوره

کیم یانگ هم به اونجا میاید و این شرایط را میبینه و میدونه که یوم مون شمشیر زنه خوبیه و به نقشه خودش فکر میکنه

و کینه یوم مون ار گونگ بوک بیشتر میشه و بدن گونگ بوک منتظر خنجر یوم مون باید باشه

قسمت سی و نه : زندگی جدید

معاون کیم یانگ : شما دیگه برده نیستید بلکه جزء افراد مخفی فرماندار هستید و برای او خدمت می کنید

یون : گونگ من نمیتونم زودتر از تو ازدواج کنم . چرا تو اول ازدواج نمی کنی هنوز هم عاشق بانو جانگهوا هستی

کیم یانگ : اوضاع عوض شده  .تو نمی تونی با شمشیر گونگ بوک را بکشی من این فرصت را بهت میدم که اون را بکشی الان تو باید نفرت از اون را بکشی .از این به بعد تو دیگه اون ادم گذشته نیستی اسم تو هم  یوم جانگ میشه .

گونگ بوک : من می خواهم تضاد طبقاتی از بین بره و جامعه ای درست کنم که همه با هم برابر باشند و اصل و نسب خانوادگی مطرح نباشد


عضویت در خبرنامه


از این محصول 1,575 بازدید شده است.
این محصول در تاریــخ ۱۳۸۸/۱۱/۲۴ به فــروشگاه اضافــه شده است.
دسته بندی : امپراطور دریا

نــــــام
ایـمیـل
سایـت


برچسب ها :

امروز : دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶ | Today : Monday 22 January 2018
فروشگاه نیاز جهان متصل به درگاه پرداخت آنلاین بانک ملت میباشد


up