خلاصه قسمت بیستم (20) مختارنامه | فروشگاه احمد شاپ


بنر احمد شاپ
پاپ اپ احمد شاپ
تبادل بنر احمد شاپ
بخش نرم افزار
بخش بازی
کسب درآمد قانونی نیاز جهان
برچسب های فروشگاه احمد شاپ
AhmadShop اخرین قسمت سریال امپراطور دریا امپراطور دریا قسمت 1 امپراطور دریا قسمت آخر تصویر و عکس خلاصه امپراطور بادها خلاصه امپراطور دریا خلاصه داستان پیرمرد و دریا خلاصه رمان دریا خلاصه سریال امپراطور بادها خلاصه سریال امپراطور دریا خلاصه سریال سرزمین بادها خلاصه سریال نقاش بادها خلاصه قسمت 25 سرزمین بادها خلاصه قسمت 28 سرزمین بادها خلاصه قسمت 51 امپراطور دریا خلاصه قسمت آخر سرزمین بادها خلاصه قسمت آخر سریال حریم سلطان خلاصه قسمت آخر سریال دیلا خانم خلاصه قسمت آخر سریال رازهای پنهان خلاصه قسمت آخر سریال روزگار تلخ خلاصه قسمت آخر سریال شمیم عشق خلاصه قسمت آخر سریال صحرا خلاصه قسمت آخر سریال عشق و جزا خلاصه قسمت آخر سریال عفت خلاصه قسمت آخر سریال مرحمت خلاصه قسمت آخر شمیم عشق خلاصه قسمت آخر عشق و جزا خلاصه قسمت آخر عمر گل لاله خلاصه قسمت اخر امپراطور بادها خلاصه قسمت اخر امپراطور دریا خلاصه قسمت اخر حریم سلطان خلاصه قسمت اول امپراطور بادها خلاصه قسمت اول امپراطور دریا خلاصه قسمت های امپراطور دریا خلاصه قسمت های سریال کوزی گونی خلاصه کتاب پیرمرد و دریا دانلود دزدان دریایی قسمت دوم دانلود قسمت اخر امپراطور بادها دانلود قسمت اخر امپراطور دریا سرزمین بادها قسمت آخر قسمت آخر امپراطور بادها قسمت آخر امپراطور دریا قسمت آخر سریال سرزمین بادها قسمت اول امپراطور دریا
جستجوی کالا در احمد شاپ
جستجوی کالا در گوگل
بنر نیاز جهان
کاربرحاضر
1 کاربر در حال خواندن این صفحه.
Users: 1 مهمان


خلاصه قسمت بیستم (20) مختارنامهReviewed by مدیر فروشگاه on Mar 5Rating:

زائده پسر عموی مختار خبر شکست توابین در عین الورده را برای مختار می آورد. مختار از زائده می خواهد کمکش کند، او می خواهد نامه ای برای شوهر خواهر خود بنویسد و با شفاعت او از زندان زبیریان آزاد شود. تــوابین نیز شکست خورده باز می گردند و در مسیر کـوفه کیان به آنها می رسد…

و نامه ای را از جانب مختار به رفاعه می دهد. رفاعه نامه را خوانده و عصبانی می شود، او مختار را در شکست توابین مقصر می داند و اینکه اگر مختار را شخصاً به میدان می آمد سرنوشت توابین به اینجا نمی کشید. مختار در نامه اش از رفاعه و یارانش خواسته تا با او بیعت کنند. کیان در برابر رفاعه از مختار دفاع می کند و می گوید هنگامی که نامۀ سلیمان به مختار رسید، شبش زبیریان او را به زندان انداختند. رفاعه با شنیدن سخن کیان با بیعت مختار موافقت می کند.

از سوی دیگردر نامه ای عبدالله پسرعمر (شوهر خواهر مختار) از بن یزید خواهان آزادی مختار شده بن یزید در فکر فرو رفته، او نمی تواند روی پسر عمر را زمین بیندازد، ابراهیم نوۀ طلحه مخالف آزادی مختار است. بن یزید معتقد است با شکست توابین شیعیان ضعیف شده اند و کاری از دستشان بر نمی آید.

زائده به زندان می آید و خبر آزادی مختار را به او می دهد، بن یزید و ابراهیم در بیرون زندان منتظر او هستند، بن یزید مختار را تهدید می کند که علیه آل زبیر کاری نکند، مختار نیز قول می دهد که به زراعتش بپردازد، ابراهیم بدبینانه به مختار می نگرد، برای اطمینان از مختار می خواهد قسم بخورد و دستش را روی قرآن بگذارد که بیعت نمی شکند، مختار پس از مکثی دستش را روی قرآن می گذارد.

عمرسعد و شمر نگران به دیدار بن یزید می آیند که چرا حاضر شده مختار را آزاد کند، بن یزید با قسم به قرآن مختار قانع شده امّا عمرسعد او را متهم به ساده لوحی می کند، بن یزید عصبانی شده به آنها تأکید می کند که تعهدی در برابر آنها نداشته و بیرونشان می کند.

عمرسعد عصبانی به خانه اش می آید، جاریه فهمیده که با آزادی مختار دوباره عمرسعد دچار کابوس شده است از عمر خواهش می کنم تا کوفه را ترک کنند و به شام یا حجاز بروند ، عمرسعد نمی پذیرد و تصمیم می گیرد نامه ای به زبیریان نوشته تا بن یزید را به خاطر آزاد کردن مختار عزل کنند. پسر عمر نیز به دلیل حمایت از پدرش با چند نفر دعوا کرده و با سر و صورتی خونین به خانه می آید، عمرسعد به جای آرام کردن او بیشتر او را تشویق می کند.

عبدالله زبیر از اینکه بن یزید مختار را آزاد کرده به شدت عصبانی ست، حکم امارت کوفه را به بن مطیع می دهد و به او سفارش می کند که در بارۀ مختار با سیاست عمل کرده و با لطایف الحیلی مختار را از سر راهشان بردارند. کاروان بن مطیع عازم کوفه شده و در راه با عبدالرحمان بن شریح برخورد می کند، بن مطیع می خواهد بداند هدف عبدالرحمان از رفتن به مکّه چیست، او پی برده که عبدالرحمان در مدینه به دیدار امام سجاد رفته و در مکّه نیز قصد دارد با محمد بن حنفیه (عموی اما سجاد) دیدار کند. راجع به مختار از عبدالرحمان می پرسد و می بیند که عبدالرحمان از آزاد شدن مختار بی خبر است. پس از وداع با عبدالرحمان، خانواده اش را برای امنیت بیشتر در بصره می گذارد و با مردان خود به کوفه می رود. بن مطیع پس از رسیدن به کاخ کوفه از بن یزید و ابراهیم می خواهد به مکّه باز گردند، بن یزید و ابراهیم از ترس خشم عبدالله زبیر بهانه ای می آورند.

بن مطیع در مسجد کوفه بر منبر رفته و سخنرانی می کند، او از خطر ابن زیاد و مروانیان برای مردم کوفه می گوید. کیان، بن کامل، سائب، عبیده و … در مسجد حضور دارند و به سخنان او گوش می دهند.


عضویت در خبرنامه


از این محصول 1,568 بازدید شده است.
این محصول در تاریــخ ۱۳۸۹/۱۲/۱۴ به فــروشگاه اضافــه شده است.
دسته بندی : خلاصه سریال , مختارنامه

پریسا در ۱۵ اسفند ۱۳۸۹ گفته :

امیدوارم خدا خیرت بده


نــــــام
ایـمیـل
سایـت


برچسب ها :

امروز : شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶ | Today : Saturday 16 December 2017
فروشگاه نیاز جهان متصل به درگاه پرداخت آنلاین بانک ملت میباشد


up